چقدر همیشه کنجکاو بودم درباره زندگی ایل بدانم. محمد بهمن بیگی، یکی از اهالی ایل قشقایی که بعدها معلم و مسئول سواد آموزی عشایر می شود،‌ در کتاب بخارای من، ایل من درباره زندگی عشایر نوشته. توصیفش از طبیعت ییلاق و قشلاق که مست ات می کند. یعنی روحت پر می کشد این همه بهار و زیبایی و چشمه و گل و آسمان و هوای پاک و لباس های رنگارنگ را ببینی و زندگی کنی. درباره سنت ها و سبک زندگی هم اطلاعات جالبی دارد. از خرافات عجیب و غریب و دوا و درمان های عمدتا خرافی تا مهمانداری ها و شکار کردن ها و تقسیم کارهایشان و جایگاه موسیقی و رقص و جشن ها. یکی از رسم های جالبشان که من را یاد فیلم شیر سنگی انداخت، جایگاه قسم به قرآن بود. بهمن بیگی می گفت امکان ندارد کسی در ایل قسم دروغ به قرآن بخورد. برای همین هر کس از او دزدی می شد- و جالب اینکه دزدی کلا یک حرفه ی نسبتا شریف و با کلاس در ایل محسوب می شده!!- راه می افتاد با قرآن می رفت در چادر کسانی که احتمال می داد دزد باشند و از آنها می خواست قسم بخورند که ندزیده اند و طبیعتا دزد هم در مقابل قرآن راستش را می گفته و در عوض پس دادن مال دزدی، کمی پول از مالباخته می خواسته که هزینه ی کهنه کردن کفشش در این راه دزدی باشد در حالیکه چیزی عایدش نشده! از همه جالب تر هم به نظرم اختلاف طبقاتی شدید در ایل و همینطور تفاوت عشیره های مختلف بود. آدم از دور فکر می کند در زندگی ایلیاتی دیگر نباید این مشکلات و تقسیم بندی ها باشد اما هست آن هم به چه شدتی. که اگر کسی مثلا از طبقه چنگی ها ازدواج نه فقط برود خواستگاری دختری از طبقه کلانترها که تازه ایلخان هم نیستند، مثل لکه ننگ می ماند بر دامن خانواده ی عروس.

رشادت عشایر و توانمندی های نظامی و قصه ی مبارزات سیاسی و نظامی شان با قشون دولتی یا خارجی و مبارزه با طرح هایی مثل خلع سلاح یا اسکان عشایر هم از بخش های مهم و جذاب تاریخ معاصر ایران است که کمتر به آن پرداخته شده. به نظرم آمریکا اگر ایل قشقایی یا بویراحمدی ها یا سایر عشایر و قصه های جذاب و رشادتهایشان را داشت صدها فیلم هالیوودی عالی درباره ی آن می ساخت. ما تا آنجا که خاطرم هست فقط شیر سنگی را ساخته ایم که آن هم به غایت تلخ است.


+ دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 20:49   |